حسن حسن زاده آملى
263
هزار و يك كلمه (فارسى)
شنود بسيارى با هم داشتيم . بعد از آن كه از آن حال باز آمدم متنبّه شدم كه تلاوت آيه فوق براى اين جهت بود كه روز جمعه بود ، و ذكر صلوات در اين روز بسيار تأكيد شده است . واقعه 10 در بعد از ظهر جمعه هشتم ذو الحجه 1387 ه ق كه روز ترويه بود ، در حالتى بودم كه ديدم صداى اذان به گوشم مىآيد و تنم مىلرزد ، و مؤذّن در پهلوى راست من ايستاده است ، و لكن من بكلّى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زيارت نكردم ، فقط شبح حضرتش گاه گاهى جلوه مىكرد و پنهان مىشد ؛ از يكى ديگر كه شخص او را ديدم ولى او را نشناختم پرسيدم اين مؤذّن كيست كه بدين شيوايى و دلربايى اذان مىگويد ؟ گفت اين جناب پيغمبر خاتم محمد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله است ، از شنيدن اين بشارت چنان گريه بر من مستولى شد كه از آن حال باز آمدم . در قصيده تائيّه عائره « ينبوع الحياة » ( ديوان ، ط 2 ، ص 458 ) در اشاره بدين واقعه گفتهام : تنوّرت من نور الجمال المحمّدي * بتطهير ذاتى من صبوح بشربة سمعت بآذاني فصول أذانه * فيالذة قد أقبلت صوب مهجتي بكيت بكاء عاليا حينما قضى * حبيب إله العالمين لصحبتي و يا حسن صوت لست أقدر وصفه * على صوت داود بأحسن لهجة و كم نلت من أمثال هذا التمثلّ * تمثّل عذب يالها من عذوبة واقعه 11 در صبح سه شنبه 26 ذى الحجه 1387 ه ق - 6 / 1 / 1347 ه ش ، در حال « توجّه » چنان ارتعاش و لرزهاى بر من مستولى شد كه قلم از تحرير آن عاجز و زبان از وصف آن الكن است . عالم همه را روشن ديدم ، ولى نور روشنايى مايل به